امروز: پنج شنبه, 08 مهر 1395 | 29 سپتامبر 2016.

«قفل‌گر» گَه «قفل» سازد گَه «کلید»

از فرایند دوم تکوین جنبش ضد استبدادی مردم ایران بر علیه رژیم کودتائی و توتالیتر پهلوی دوم در سال‌های 56 و 57 که همراه با تثبیت هژمونی «روحانیت موج سوار و از راه رسیده» بر جنبش ضد استبدادی مردم ایران گردید و در خلاء جنبش سیاسی هدایت‌گر و سازمان‌گر و برنامه‌ریز (که به علت شکست استراتژی چریک‌گرائی و ارتش خلقی در دهه 50 و فقدان زود هنگام معلم کبیرمان شریعتی در خرداد ماه سال 56 و عدم آمادگی تشکیلاتی گروه‌های طرفدار رویکرد تحزب‌گرایانه و سازمان‌گر پیرو حرکت ارشاد شریعتی جهت سازماندهی قیام ضد استبدادی مردم ایران در «فرایند اول تکوین جنبش ضد استبدادی مردم ایران» در سال 56)، «روحانیت از راه رسیده و موج‌سوار»، در حالی از اواخر سال 56، با شعار «حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله» جهت کسب هژمونی جنبش ضد استبدادی مردم ایران خیز برداشت که هیچگونه «آمادگی تشکیلاتی و برنامه قبلی به لحاظ نظری و عملی، جهت هدایت جنبش ضد استبدادی مردم ایران، چه برای مرحله قبل از پیروزی انقلاب ضد استبدادی و چه برای مرحله بعد از انقلاب نداشت.»

جنبش «حاشیه‌نشینان ایران» و «پوپولیسم ستیزه‌گر و غارتگر و دگماتیسم» -  قسمت اول

الف – «رفرم شاه –کندی در راستای تکوین سرمایه‌داری وابسته» در ایران:

از آنجائیکه پروژه «رفرم شاه – کندی» رژیم کودتائی و توتالیتر پهلوی دوم در دهه 40 در مؤلفه «اصلاحات ارضی» آن یک پروژه تزریقی و تحمیلی و تکلیفی، از طرف کاخ سفید و کندی، در چارچوب سیاست جهانی امپریالیسم آمریکا، فاتح بزرگ دو جنگ بین‌الملل بود که توسط آن امپریالیسم آمریکا «جهت مبارزه با جنبش‌های رهائی‌بخش کشورهای پیرامونی» (که از بعد از جنگ بین‌الملل دوم به صورت یک سونامی بر علیه امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا، در کشورهای تحت سلطه پیرامونی از آمریکای لاتین تا قاره آسیا و آفریقا شکل گرفته بود)، بر پایه استراتژی «رفرم کُن، تا تثبیت شوید» تلاش می‌کردند تا توسط «رفرم تحمیلی بر حکومت‌های دست نشانده کودتائی در کشورهای پیرامونی با جایگزین کردن سرمایه‌داری وابسته (به عنوان مناسبات تولیدی) به جای مناسبات زمین‌داری، (که در اکثر کشورهای پیرامونی بسترساز بهره‌کشی و استثمار زحمتکشان روستائی شده بود) شرایط جهت بازار مصرفی وابسته و نیروی کار ارزان و غارت منابع خام اولیه در این کشورها فراهم کنند.

اگر «امام حسین قیام نمی‌کرد؟» و اگر «عاشورای 61» اتفاق نمی‌افتاد؟

الف – پروسس 5 ماه و 12 روز قیام امام حسین، در سه فرایند مدنی و مکی و عاشورائی:

اگر پروسه زمانی تکوین قیام امام حسین از روز «16 رجب سال 60» (که امام حسین در کنار عبدالله بن زبیر در مسجد النبی مدینه در کنار قبر پیامبر اسلام مشغول مذاکره بود و با ورود نماینده والی مدینه به مسجد، خبر مرگ معاویه به امام حسین و عبدالله بن زبیر رسماً اعلام گردید) که نماینده والی مدینه پس از اعلام خبر مرگ معاویه، از امام حسین و عبدالله بن زبیر، جهت رفتن به دارخلافه و اعلام قبول بیعت با یزید جانشین معاویه دعوت به عمل آورد، تا روز عاشورای 61 و شهادت امام حسین و یارانش در کربلا، بدانیم، کل زمان پروسه قیام امام حسین «5 ماه و 12 روز» می‌شود؛ که در این 5 ماه و 12 روز، 12 روز آن (از 16 رجب تا 28 رجب سال 60 که امام حسین از مدینه به طرف مکه بیرون می‌رود)، امام حسین در مدینه بودند که ضمن مذاکره با والی مدینه و مذاکره با سران اپوزیسیون حکومت، که در مدینه مقیم بودند (و در رأس آنها عبدالله بن زبیر قرار داشت) امام حسین در این 12 روز فرایند مدنی حرکت خود را معماری کرد.

پاسخ به سؤال‌های رسیده - سوال هشتم

چگونه می‌توان«دموکراسی را دموکراتیک کرد؟»

آیا می‌توانیم مبانی و بسترهای «دموکراتیک کردن دموکراسی» را به دو مؤلفه «نظری و عملی»، یا «تجربی و تئوریک» تقسیم کنیم؟

آیا «بدون مبانی نظری و تئوریک دموکراتیک کردن» تنها با تکیه «بر تجارب گذشته اجتماعی و تشکیلاتی خویش، می‌توانیم دموکراسی را در عرصه جامعه و تشکیلات دموکراتیک کنیم؟»

آیا بدون «احزاب یقه آبی» یا «حرکت تحزب‌گرایانه از پائینی‌های جامعه» تنها با «احزاب یقه سفید»  یا «حرکت تحزب‌گرایانه از بالا به پائین» آنچنانکه مصدق معتقد بود، می‌توان «به جامعه مدنی پایدار و دموکراسی دموکراتیزه شده» دست پیدا کرد؟

اگر بپذیریم که «علت شکست دولت مصدق در برابر کودتای 28 مرداد، فقدان سازماندهی سیاسی و تشکیلاتی در پائینی‌های جامعه ایران بوده است» و جبهه ملی مصدق در چارچوب استراتژی پارلمانتاریستی‌اش، « تنها یک تشکیلات تبلیغاتی و پارلمانتاریستی صرف بوده است»، چرا مصدق نتوانست برای جبهه ملی خود « یک تشکیلات گسترده در پائینی‌های جامعه ایران به وجود بیاورد؟»